عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

آمار مطالب

:: کل مطالب : 206
:: کل نظرات : 183

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 9

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 3
:: باردید دیروز : 54
:: بازدید هفته : 195
:: بازدید ماه : 570
:: بازدید سال : 570
:: بازدید کلی : 570

RSS

Powered By
loxblog.Com

یاد خالق
دوشنبه 08 اسفند 1390 ساعت 22:22 | بازدید : 1930 | نوشته ‌شده به دست علی | ( نظرات 0 )
فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را دیگر چرا آفریدی؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی کند؟؟؟؟؟؟؟


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
post
دوشنبه 08 اسفند 1390 ساعت 21:56 | بازدید : 2258 | نوشته ‌شده به دست علی | ( نظرات 0 )
حاصل ضرب توانایی در ادعا همیشه یك عدد ثابت است

هرقدر توانایی بیشتر باشد، ادعا كمتر است،

و هر قدر ادعا بیشتر ، توانایی كمتر .

(( فرانس فانتال ))


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
یگانه کبیر
جمعه 05 اسفند 1390 ساعت 20:52 | بازدید : 2707 | نوشته ‌شده به دست علی | ( نظرات 0 )
حمد خداوندی راکه پروردگارجهانیان است.بار خدایا حمدبادتورا ای پدیداورنده اسمانهاوزمین/ای مهتر مهتران/ای معبود هرمعبود./ای افریننده هرموجود/ای خداوندی که چون همگان از میان بروند تو باقی میمانی/تویی ان خدای یکتا/که هیچ خدایی جزتونیست خداوند یکتای تنهای بی همانندو یگانه کبیروصاحب کبریا بخشاینده مهربان دانای حکیم
__________________
هیچ کس جز خداوند هست نیست


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
post
چهارشنبه 03 اسفند 1390 ساعت 20:56 | بازدید : 2090 | نوشته ‌شده به دست علی | ( نظرات 0 )


علت هر شکستی، عمل کردن بدون فکر است.


 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
post
سه‌شنبه 02 اسفند 1390 ساعت 21:48 | بازدید : 2262 | نوشته ‌شده به دست علی | ( نظرات 0 )

اللهم صلی علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم



|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
کم گوی و به جز مصلحت خویش مگوی
سه‌شنبه 02 اسفند 1390 ساعت 21:38 | بازدید : 7309 | نوشته ‌شده به دست علی | ( نظرات 0 )
کم گوی و به جز مصلحت خویش مگوی




چـیزی که نپرسند تو از پیش مـــگوی




دادنـد دو گــوش و یـــک زبـان از آغــاز


یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگوی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دروغ حقيقت نما
سه‌شنبه 02 اسفند 1390 ساعت 21:31 | بازدید : 3002 | نوشته ‌شده به دست علی | ( نظرات 0 )
روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ،
...............
حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به

ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد

و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس

حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود.



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
post
سه‌شنبه 02 اسفند 1390 ساعت 20:49 | بازدید : 2393 | نوشته ‌شده به دست علی | ( نظرات 0 )
گر کاری که می‌کنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ملانصرالدین
دوشنبه 01 اسفند 1390 ساعت 22:01 | بازدید : 3200 | نوشته ‌شده به دست علی | ( نظرات 0 )
 

 

در نزدیکی ده ملا مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد می...شد.دوستان ملا گفتند: ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی, ما یک سور به تو می دهیم و گرنه توباید یک مهمانی مفصل به همه ما بدهی.

 

ملا قبول کرد, شب در آنجا رفت وتا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل کرد و صبح که آمد گفت: من برنده شدم و باید به من سور دهید.گفتند: ملا از هیچ آتشی استفاده نکردی؟ملا گفت: نه, فقط در یکی از دهات اطراف یک پنجره روشن بود و معلوم بود شمعی در آنجا روشن است. دوستان گفتند: همان آتش تورا گرم کرده و بنابراین شرط را باختی و باید مهمانی بدهی.
ملا قبول کرد و گفت: فلان روز ناهار به منزل ما بیایید. دوستان یکی یکی آمدند, اما نشانی از ناهار نبود گفتند: ملا, انگار نهاری در کار نیست. ملا گفت: چرا ولی هنوز آماده نشده, دو سه ساعت دیگه هم گذشت باز ناهار حاضر نبود. ملا گفت: آب هنوز جوش نیامده که برنج را درونش بریزم. دوستان به آشپزخانه رفتند ببیننند چگونه آب به جوش نمی آید. دیدند ملا یک دیگ بزرگ به طاق آویزان کرده دو متر پایین تر یک شمع کوچک زیر دیگ نهاده.گفتند: ملا این شمع کوچک نمی تواند از فاصله دو متری دیگ به این بزرگی را گرم کند. ملا گقت: چطور از فاصله چند کیلومتری می توانست مرا روی تپه گرم کند؟شما بنشینید تا آب جوش بیاید و غذا آماده شود.
نکته:
با همان متری که دیگران را اندازه گیری میکنید اندازه گیری می شوید


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
” گذشت
دوشنبه 01 اسفند 1390 ساعت 21:39 | بازدید : 2106 | نوشته ‌شده به دست علی | ( نظرات 0 )

مرداب به رود گفت :

    چه کردی که زلالی ؟!

              جواب داد :

                     ” گذشتم ... “



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

تعداد صفحات : 21


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران